• تاريخ: شنبه 19 تير 1389

من لايحضره الفقيه


           

                                            

                                        من لايحضره الفقيه

نويسنده : کاظم مدير شانه چي

 كتاب من لايحضره الفقيه تأليف شيخ صدوق ، ابوجعفر محمد بن علي بن حسين بن موسي بن بابويه قمي است كه به نوشته ي نجاشي در رجال خود و شيخ طوسي در كتاب الغيبه به دعاي امام عصر ولادت يافته است . و صدوق خود ، اين موضوع را به نقل از ابوجعفر محمد بن علي الاسود در كتاب كمال الدين و تمام النعمه آورده .(34)
صدوق ، مورد احترام و توثيق تمام علماي رجال شيعه است .(35) نجاشي درباره اش فرموده : «شيخنا و فقيهنا و وجه الطائفه بخراسان».(36)
شيخ طوسي نسبت به وي گويد :«حافظا للاحاديث ، بصيرا بالرجال ، لم ير في القميين مثله في حفظه و كثره علمه» صدوق حفظ احاديث و بصير به علم رجال بود و در قميين مانندش در زيادي محفوظات و دانش ديده نشد.
ابن ادريس در سرائر مي نويسد : شيخ ما ابوجعفر علي بن بابويه ، ثقه و جليل القدر و بصير به اخبار بود. (37)شيخ صدوق به درخواست اهل ري (كه در آن زمان به واسطه ي دولت ديالمه بيشتر مذهب شيعي داشتند) در آنجا اقامت فرمود. و ضمناً رجوع شيعيان خراسان به آن جناب بود و خود سه سفر به خراسان نمود (38)و ضمن زيارت آستان قدس رضوي مدتي در نيشابور به افاده پرداخت . وي به شهرهاي مرو رود و سمرقند (كه در آن زمان از خراسان به حساب مي آمد) مسافرت فرمود و به ايلاق به خواهش شريف ابوعبدالله معروف به (نعمت) كتاب من لايحضره الفقيه را نوشت.
اين شريف به استظهار دوست دانشمندم آقاي روضاتي همان محمد الصوراني معروف (به ابن سبه) است كه در شيراز مقتول گرديده و قبرش نيز درآنجاست (ر.ك: جامعالانساب ، 50/1) ولي متأسفانه نام وي در هيچ يك از كتب رجاليه (جز تنقيح المقال) نيامده است تا بتوان درباره ي استظهار ايشان نظري داشت.
شيخ خود درآغاز كتاب مي فرمايد:
چون دست قضا مرا به بلاد غربت افكند و مقدر چنان شد كه به سرزمين بلخ از قصبه ي ايلاق مكان گيرم ، شريف ابوعبدالله معروف به نعمت وارد به اين بلده شد و با مجالست وي مرا سرور دست داد . و با مذاكره ي آن جناب شرح صدر يافتم .. وي ضمن محاوره يادآور شد كه محمد بن زكرياي رازي طبيب ، كتابي به نام من لايحضره الطبيب دارد كه در زمينه ي خود كتابي شافي و كافي است . و از من در خواست نمود كه برايش كتابي در فقه و حلال و حرام و شرايع احكام كه از ساير نوشته هايم در اين زمينه كفايت نمايد ، تصنيف كنم . و نام كتاب را من لايحضره الفقيه گذارم تا مرجع و معتمد وي باشد ... و من خواهش وي را اجابت كردم . چه ، او را اهل يافتم و اين كتاب را با حذف اساتيد نوشتم تا به واسطه ي زنجيره ي راويان ، سلسله ي روايات به درازا نكشد . و نظرم در اين كتاب جمع آوري تمام روايات نيست . بلكه مقصود رواياتي است كه به آن فتوي مي دهم و در نظرم صحيح است و به اعتقادم حجت بين من و پروردگارم مي باشد. (لذا) تمام احاديث اين كتاب را از كتب مشهور كه مورد اعتماد و مرجع است استخراج نمودم ... و در اين كار نهايت كوشش را به كار بردم . در حالي كه از خداوند استعانت مي جويم و بر او توكل دارم ...
 

ايلاق كجاست ؟
 

محل ايلاق كه صدوق كتاب من لايحضر را در آنجا نوشته درست معلوم نيست . در كتاب المشترك وضعا والمفترق صقعا مي نويسد:
ايلاق سه جا است :
1ـ در نواحي نيشابور
2ـ در نواحي بخارا
3ـ بلاد شاش (تاشكند) از حد نوبت تا فرغانه.
در معجم البلدان آمده : ايلاق شهري است از بلاد شاش و در ده فرسخي آن است كه به بلاد ترك اتصال دارد و از خوش آب و هواترين و نيكوترين بلاد است ، كه خود استقلال دارد. (39)و نواحي شهرستان آن با شهرستان شاش مختلط است و مركز آن تونكث مي باشد . و در كوههاي ايلاق معدن زر و سيم وجود دارد و پشت اين كوه فرغانه است .
آنگاه اضافه مي كند كه ايلاق نيز نام شهركي در نواحي نيشابور و قريه اي از بخارا است .
در مراصدالاطلاع مي نويسد : ايلاق از شهرك هاي تاشكند است .
مسلما ايلاقي كه در عبارت صدوق است (و ذلك بارض بلخ من ناحيه ايلاق) ؛ (40)همين ايلاق نزديك تاشكند است ، نه ايلاق نيشابور يا نزديكي بخارا. و ظاهر عبارت مي رساند كه ايلاق نام ناحيه (= ولايت ، استان) است نه شهر ، و بلخ شهري بوده است در اين ولايت .
و چنان كه عبارت ياقوت (كه خود به نواحي تركستان رفته است ) در كتاب المشترك وي حاكي است ، بخش ايلاق تمام بلاد شاش از حد نوبت تا فرغانه را شامل مي شده . گرچه وي در معجم البلدان نوشته ايلاق شهري است ، ولي از اين كه افزوده : (به بلاد ترك اتصال دارد) و نيز اضافه نموده كه (نواحي شهرستان آن با شهرستان شاش مختلط است) و همچنين تصريح به اين كه (مركز آن تونكث است) تمام ، شواهدي است كه ايلاق نام ناحيه است نه نام شهر به تنهايي .
از اين بيان و با ملاحظه ي نقشه ي شماره ي 9 كتاب سرزمين هاي خلافت شرقي (مقابل صفحه ي 460) چنين استظهار مي شود كه ناحيه ي ايلاق هيچ گونه ارتباطي با بلخ (شهر معروف خراسان كه در زمانهاي پيشين يكي از چهار شهر بزرگ خراسان بوده و اكنون جزو جمهوري افغانستان است ) ندارد. چه ميان اين دو تفاوت از زمين تا آسمان است .
زيرا ايلاق در شمال رود سيحون و بلخ در جنوب رود جيهون است و فاصله ي بين اين دو رود (كه زماني به بين النهرين خراسان معروف بوده ) به مراتب بيش از بين النهرين عراق (يعني بين دجله و فرات) است .
بنابراين ، قاعدتاً بلخ نام شهركي از ناحيه ي ايلاق بوده كه مانند صدها شهر ديگر يا تغيير اسم داده است و يا از بين رفته و مؤيد اين مقال آن است كه صدوق خود چه در آغاز من لايحضر و چه در پايان آن ، بلخ را از ناحيه و منطقه ي ايلاق شمرده و در اين اضافه ، شيخ عنايت داشته كه بلخ ايلاق با بلخ معروف اشتباه نشود. زيرا بلخ معروف ، در تمام دوران اسلامي و نيز قبل از اسلام ، شهري آباد و عظيم بوده و معرفي آن احتياج به انضمام به ايلاق نداشته است .
و اما اين كه در بعض تراجم و فهارس كتابخانه ها نوشته شده (صدوق كتاب من لايحضر را در ايلاق بلخ نوشته ) كه موهم آنست كه ايلاق روستايي در بلخ باشد ، به كلي غلط است ، چه عبارت صدوق (و ذلك بارض بلخ من ناحيه ايلاق) صريح است كه بلخ از ولايت ايلاق است ، نه ايلاق از بلخ .
مجلسي اول در شرح فارسي خود بر من لايحضر (مسمي به لوامع صاحبقراني ) اين احتمال را به طور ترديد ذكر مي فرمايد . عبارت وي چنين است :«ظاهرا ايلاق قصبه اي است از قصبه هاي بلخ و محتمل است كه مراد اين باشد كه بلخ از قصبه هاي ايلاق است و ايلاق تركستان باشد (لوامع ، 54/1).
در اينجا تذكر اين نكته مناسب است كه مجلسي قصبه را به معني متعارف كنوني (در عرف فارسي زبانان ) به معني شهرك يا ده بزرگ گرفته اند ، در صورتي كه قصبه در اصطلاح جغرافي نويسان پيشين به مركز شهرستان اطلاق مي شده است .
اما آنچه استاد حبيبي به نقل از بروكلمن (345/3) نوشته اند كه : همچنين از سادات شريف بلخ ، محمد بن حسن نعمت الله را نام توان برد كه شيخ صدوق ابن بابويه پيش از 381 هـ . او را در بلخ ديده و به خواهش او يكي از كتب اصول اربعه ي شيعه ‌(من لايحضره الفقيه) را نوشته بود، ظاهرا مستند به كلمه ي (بلخ) است كه بروكلمن مي نويسد : (لقيه في بلخ) بدون تعيين محل بلخ . ولي استاد
حبيبي توجه به نكته اي كه در عبارت شيخ است (بلخ من ناحيه ايلاق ) نداشته و آن را بر شهر معروف بلاد خودشان منطبق دانسته اند (ر.ك: مقاله ي ايشان در يادنامه شيخ طوسي ، ج 3 ) .
متأسفانه در كتاب فضائل بلخ كه خود ايشان تصحيح و نشر فرموده اند و محتواي آن ذكر مشايخ و سادات و علماي بلخ است ، نامي از شريف مزبور نيست با اين كه اگر وي از اهالي بلخ مي بود بايستي با جلالت شأني كه داشت در كتاب مزبور ياد مي شد .

مدارك من لايحضر :

صدوق چنان كه خود فرموده احاديث اين كتاب را از كتب معتمده ي متقدمين از قبيل حريز بن عبدالله سجستاني و شيخ اجل حلبي و علي بن مهزيار اهوازي و احمد بن محمد بن عيسي و ابن ابي عمير و شيخ برقي ، استخراج و جمع آوري نموده است .
و چون سند يكان يكان احاديث را به واسطه ي اختصار نياورده در پايان كتاب ، طريق خويش را به مصنفين كتب و ساير مشايخي كه از آنان نقل حديث كرده است ، آورده . منتهي قسمتي از احاديث را بدون نام راوي به لفظ (رُوِيَ) يا (قال عليه السلام) و مانند آن و نيز پاره اي از اساتيد را تا مشايخي كه از آنان نقل حديث نموده است در مشيخه ياد نفرموده و چنين احاديثي به اصطلاح در شمار احاديث مرسله است . و مي دانيم كه در حجيت مرسلات اختلاف است . جز مرسلات جمعي كه به اصحاب اجماع معروفند.
ولي چون صدوق در آغاز كتابش من لايحضر را حجت بين خود و خدا شمرده و خود كه مورد اعتماد و در معرفت حديث و نقد آن متخصص است ، معتقد به صحت آنها است ، علما در استناد به آنها شك و ترديد نكرده اند .
علامه صدر در تاسيس الشيعه فرمايد : «و مراسيل هذاالشيخ في هذالكتاب كمسانيده في الصحه والاعتبار».
من لا يحضر بر حسب تبويب مصنف چهار جلد و 666 باب تدوين گرديده و مجموع احاديث آن بنا به قول بعض شارحين و همچنين محدث بحراني ، 5963 حديث است ،(41) ولي طبق شماره گذاري دانشمند محترم آقاي غفاري در چاپ تحقيقي ايشان 5920 حديث مي باشد .

چاپهاي من لايحضر :

من لا يحضر 6 بار به شرح زير چاپ شده است :
1ـ به سال 7ـ1306 ق. در لكهنو ، چاپ سنگي ، ضمن 6 جلد به قطع رحلي .
2ـ به سال 1324 ق . در تبريز ، چاپ سنگي ، در يك جلد به قطع رحلي .
3ـ به سال 1345 ق . در تهران ، چاپ سنگي ، در يك جلد به قطع رحلي .
4ـ به سال 1376 ق. در تهران ، چاپ حروفي ، در يك جلد به قطع رحلي .
5ـ به سال 1371 شمسي در نجف ، چاپ حروفي ، در 4 جلد به قطع وزيري .
6ـ به سال 4ـ1392 ق. در تهران ، چاپ حروفي ، در 4 جلد به قطع وزيري .(42)

پي نوشت : 

34 ـ نقل از مقدمه ي من لايحضر . نيز ر . ک : کمال الدين ، ص 276
35 ـ شرح حال صدوق ا در کتابهاي ذيل ملاحظه فرمائيد : رجال نجاشي ، فهرست و رجال شيخ طوسي ، معالم العلماء ابن شهر آشوب ، رجال بن داوود ، رجال علامه حلي ، نقد الرجال تفريشي ، رجال کبير استرآبادي ، رجال ابوعلي کربلايي . نيز ر . ک : الکني و الالقاب و فوائد الرضويه قمي ، روضات الجنات ، خاتمه ي مستدرک ، ريحانه ي الادب ، فهرست رضوي ، ج 5 ، فهرست مرکزي دانشگاه ، ج 5 ، فهرست سپهسالار تهران ، مقدمه ي من لايحضر چاپ نجف .
36 ـ شيخ و فقيه ما شيعيان و موجه ترين عالم اماميه در خراسان است .
37 ـ مقدمه من لايحضر به قلم علامه خرسان .
38 ـ همان
39 ـ و هو عمل برأسه
40 ـ پايان من لايحضر ضمن شهادت بر سماع شريف ابوعبدالله نعمت ، کتاب من لايحضر را از وي
41 ـ مرحوم صدر در تاسيس الشيعه ، ص 288 تعداد احاديث من لايحضر را 9044 حديث نوشته است ! که مسلماً اشتباه است .
42 ـ کتابهاي چاپي عربي تاليف مشار و ملاحظه ي چند چاپ ، چاپ اخير که به تحقيق آقاي غفاري انجام شده است علاوه بر صحت و مقابله با چند نسخه مصحح ، داراي حواشي بسيار مفيد مي باشد .
                                                                                   منبع: گلچين مقالات اسلامي ، محمد رصافي

Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved