• تاريخ: چهار شنبه 27 مهر 1390

عشق مجازی و کاذب چه عشقی است؟


           

پرسش :

 عشق مجازی و کاذب چه عشقی است؟

جواب:

 عارفان و فيلسوفان در برابر عشق حقيقى، عشق مجازى و عشق كاذب يا دروغين، را مطرح كرده‏اند. اين دو عشق، اصلى و اصيل نيستند بلكه نام‏گذارى «عشق»، بر عشق دروغين، خيانت به محتوا و عمق اين واژه پاك است. پيروان عرفان و عشق حقيقى، از آنجا كه جهان هستى، از جمله انسان را مظهر، آيات و نشان حضرت حق مى‏دانند عشق به مظاهر و آفريده‏هاى او را «عشق مجازى» و در طول عشق به ذات پروردگار- كه عشق حقيقى است- مى‏دانند. به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست    عاشقم بر همه عالم كه همه عالم ازوست‏(1)عشق مجازى همچون نردبان، پل و مسير ورودى به عالم عشق حقيقى است. عشق مجازى، ريشه در عشق حقيقى دارد زيرا عشق ما بر معشوق راستين، متمركز است و به هر آنچه كه از او است و بوى او را مى‏دهد و آيت او است، عشق مى‏ورزيم. عشق مجازى، عشق به «نمود» است، نه عشق به «بود» از اين رو توقف و ماندگارى در اين عشق، هرچند بهتر از نداشتن عشق است ولى نتايج عشق حقيقى و راستين را ندارد. عاشقى گر زين سر و گرز آن سراست        عاقبت ما را بدان سر رهبرستگفت معشوقم: تو بودستى نه آن                    ليك كار از كار خيزد در جهان‏عاشق آن وهم اگر صادق بود                      آن مجازش تا حقيقت مى‏رود.(2)در روايتى آمده است: نوجوانى كه هنوز به سن بلوغ نرسيده بود، به پيامبر «صلى الله عليه وآله» سلام كرد و از خوشحالى ديدن ايشان، چهره‏اش گشاده شد و لبخند زد. حضرت به او فرمود: اى جوان مرا دوست دارى؟ گفت: اى رسول خدا به خدا قسم آرى. فرمود: همچون خودت؟ گفت: اى رسول خدا به خدا قسم بيشتر. فرمود: همچون پروردگارت؟ گفت: خدا را، خدا را، اى رسول خدا اين مقام نه براى تو است و نه ديگرى. در حقيقت تو را براى دوستى خدا دوست مى‏دارم. در اين هنگام رسول خدا به همراهان خويش روى كرد و فرمود: اين گونه باشيد خدا را به سبب احسان و نيكى‏اش به شما دوست بداريد و مرا براى دوستى خدا دوست بداريد.(3) در حسن رخ خوبان، پيدا همه او ديدم              در چشم نكورويان، زيبا همه او ديدم‏در ديده هر عاشق، او بود همه لايق                    ور نه ز نظر وامق، عذرا همه او ديدمديدم همه پيش و پس، جز دوست نديدم كس       او بود همه او بس، تنها همه او ديدم‏(4)گاه از عشق مجازى به «عشق اصغر» ياد مى‏شود كه همان عشق به انسان است زيرا مجموعه‏اى از لطايف عالم هستى و آيينه‏اى از صفات حق و راهنماى قلوب و معرفت بارى تعالى است. گاه از آن به «عشق اوسط» نيز نام مى‏برند كه همان اشتياق و محبت نسبت به همه اجزاى عالم است از آن رو كه مظاهر صفات الهى است و يا عشق به عالمانى است كه ناظر به حقايق موجوداتند و در آفرينش آسمان‏ها و زمين به تفكر مى‏پردازند.(5) گاهى نيز به آن «عشق نفسانى يا عفيف» نيز اطلاق مى‏گردد كه همان عشق و محبت به صفات روحى و ملكات اخلاقى انسان‏ها است.(6) اما عشق كاذب و دروغين، داراى منشأ جنسى و شهوانى است. در اين عشق، عاشق به صورت ظاهرى معشوق و رنگ و روى او متوجه است. اين نوع عشق- كه به جفا، نام عشق بر آن نهاده‏اند- موجب تسلط نفس اماره و تقويت آن و حكومت شهوت بر قوه عاقله و در نتيجه خاموش شدن نور عقل مى‏شود.(7) عشق‏هايى كز پى رنگى بود            عشق نبود عاقبت ننگى بودعاشقان از درد زان ناليده‏اند                كه نظر ناجايگه ماليده‏اند(8)عشق دروغين، جز طغيان شهوت نيست. عشقى كه از مبادى جنسى و حيوانى سرچشمه مى‏گيرد، به همان نيز خاتمه مى‏يابد و افزايش و كاهش آن بيشتر به فعاليت‏هاى فيزيولوژيكى دستگاه تناسلى بستگى دارد كه قهراً در سنين جوانى بيشتر بروز مى‏كند و با پاگذاشتن به سن، از يك طرف و اشباع آن از سوى ديگر، كاهش مى‏يابد و منتفى مى‏شود. اين گونه عشق‏ها به سرعت مى‏آيد و مى‏رود و خطرناك و فضيلت‏كش است. انسان آن گاه كه تحت تأثير شهوات خويش است، خود را مى‏پرستد. شخص مورد علاقه را براى خود مى‏خواهد و در اين انديشه است كه از وصال او بهره‏مند شود و حداكثر تمتع را از او ببرد. بديهى است كه چنين عشقى نمى‏تواند مكمل و مربّى روح انسان باشد و آن را تهذيب نمايد.(9) اين نوع عشق، منشأ خشونت، جنايت، زبون كننده و ناپايدار است و همان است كه وصالش، مدفنش به شمار مى‏آيد. ملا صدراى شيرازى مى‏گويد: «كسانى كه شيئى از اشياى دنيايى را دوست دارند و فقط به ظاهر آن دل خوش كرده‏اند، وقتى به وصال محبوب رسيدند، بعد از مدت اندكى همان محبوب، براى آنها وبال شده، موجب زحمتشان مى‏گردد لذا حلاوتى را كه در حالت عشق و حب داشتند، از دست مى‏دهند(10)». عشق، آينه بلند نور است                        شهوت ز حساب عشق دور است‏سعديا عشق نياميزد و شهوت با هم            پيش تسبيح ملايك نرود ديو رجيم‏امام صادق «عليه السلام» مى‏فرمايد: «من وضع حبّه فى غير موضعه فقد تعرّض للقطيعة»(11) «هر كس محبتش را در غير جاى خويش قرار دهد [به جاى رابطه و پيوند] خود را در معرض جدايى قرار داده است». عشق چون آينه است كه در آن، حالات و درجات استعداد هر عاشقى، نمودار مى‏گردد. دوام عشق، به دوام و پايدارى معشوق وابسته است. عشق آب و رنگ و حس صورى، چون ثبات ندارد، پايدار نمى‏ماند. اين عشق‏ها نوعى هوسرانى و بازى خيالى است كه فرجامى جز ننگ و رسوايى ندارد. اگر زيبايى ظاهرى، ذاتى آدمى بود، نبايد از ميان مى‏رفت زيرا «الذاتى لا يختلف و لا يتخلّف» «ذاتى، اختلاف و تخلف نمى‏پذيرد». پس با زوال زيبايى ظاهرى، بايد متوجه شويم كه رخ زيباى آدمى، عرضى او است: عشق بر مرده نباشد پايدار            عشق را بر حىّ جان افزاى دار(12)معشوق، صورت نيست بلكه وصف معنى و حقيقت است و چون حسن، كمال و معنى معشوق نهايتى ندارد سوز و گداز دل عاشقان راه حقيقت نيز پايان نمى‏پذيرد و هيچ‏گاه عاشقان از نثار عشق سير و بى‏نياز نمى‏گردند. عشق بينايان بود بركان زر                      هر زمانى لاجرم شد بيشترعشق ربّانى است خورشيد كمال            امر نور اوست خلقان چون ضلال‏(13)

پى‏نوشت

 (1) سعدى. (2) مثنوى معنوى، دفتر 1، ابيات 76 و 111 و دفتر 3، بيت 1345. (3) ارشاد القلوب، ديلمى، ص 161، ح 898. (4) عراقى. (5) ر. ك: اسفار، ج 7، ص 184 دامادى، سيدمحمد، شرح عشق و عاشقى هم عشق گفت، صص 97 و 89. (6) محمد بن محمد بن الحسن، نصيرالدين الطوسى، شرح الاشارات و التنبيهات، نمط نهم، فصل هفتم و هشتم. (7) همان. (8) مثنوى معنوى، دفتر 1، بيت 205 و دفتر بيت 229. (9) ر. ك: مطهرى، مرتضى، اخلاق جنسى در اسلام و جهان غرب، صص 83- 94. (10) اسفار، ج 7، ص 681. (11) بحارالانوار، ج 74، ص 381. (12) مثنوى معنوى، دفتر 5، ابيات 3272. (13) همان، ابيات 982 و 983. 

......................................................................................................................

كد:131/1

منبع:پرسش و پاسخهاي دانشجويي
Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved