• تاريخ: چهار شنبه 15 مهر 1388

آيا ما مى توانيم از حقيقت وحى مطلع شويم؟


           
سؤال: آيا ما مى توانيم از حقيقت وحى مطلع شويم؟  جواب: بدون شك، ما نمى توانيم از رابطه وحى، و حقيقت آن، اطلاع زيادى پيدا كنيم، چرا كه اين يك نوع ادراكى است خارج از حدود ادراكات ما، و يك نوع ارتباطى است خارج از ارتباط هاى شناخته شده ما، عالم وحى براى ما عالمى است ناشناخته و ما فوق ادراكات ما.  به راستى، چگونه يك انسان خاكى، با مبدأ عالم هستى ارتباط پيدا مى كند؟ و چگونه خداوند ازلى و ابدى و بى نهايت از هر جهت، با مخلوقى محدود و ممكن الوجود رابطه بر قرار مى سازد؟ و در لحظه نزول وحى، چگونه پيامبر يقين پيدا مى كند كه اين ارتباط از ناحيه او است؟!  اين ها، سؤالاتى است كه پاسخ آن براى ما مشكل است، و اصرار در فهم آن بسيار بى مورد.  تنها مطلبى كه براى ما در اينجا معقول و قابل طرح است، اصل وجود يا امكان چنين ارتباط مرموزى است.  ما مى گوئيم: هيچ دليل عقلى كه امكان چنين امرى را نفى كند وجود ندارد، بلكه، به عكس ما ارتباط هاى مرموزى را در جهان خود مى بينيم كه از تفسير آن عاجزيم، و اين ارتباط ها نشان مى دهد كه مافوق حواس و ارتباط هاى ما، نيز درك و ديده هاى ديگرى وجود دارد.  بد نيست با ذكر مثالى اين موضوع را روشن تر سازيم.  فرض كنيد: ما در ميان شهر كوران (البته كوران مادر زاد!) با دو چشم بينا زندگى كنيم، تمام اهل شهر، چهار حسى هستند (بنابراين كه مجموع حواس ظاهرى انسان را پنج حس بدانيم) تنها ما هستيم كه آدم «پنج حسى» مى باشيم، پيوسته، با چشم خود حوادث زيادى را در آن شهر مى بينيم، و به اهل شهر خبر مى دهيم، اما آنها همه تعجب مى كنند، كه اين حس مرموز پنجم، چيست؟ كه دايره فعاليتش اين گونه وسيع و گسترده است؟ و هر قدر بخواهيم درباره حس بينائى و عملكرد آن براى آنها بحث كنيم، بى فايده است، جز شبح مبهمى در ذهن آنها چيزى نمى آيد، از يكسو نمى توانند منكر آن شوند، چون آثار گوناگونش را مى يابند و حس مى كنند، و از سوى ديگر نمى توانند، حقيقت بينائى را دريابند، چون در تمام عمر، حتى يك لحظه بينا نبوده اند.  نمى گوئيم، وحى «حس ششم» است، بلكه مى گوئيم: يك نوع درك و ارتباط با عالم غيب و ذات پاك خداوند است كه چون ما فاقد آن هستيم، حقيقت آن را درك نمى كنيم، هر چند از طريق آثار به وجودش ايمان داريم.  ما همين اندازه مى بينيم، مردانى بزرگ با دعوتى كه محتواى آن ما فوق افكار بشر است به سوى انسان ها مى آيند و آنها را به خداوند و آئين الهى دعوت مى كنند، و معجزات و خارق عاداتى كه آن نيز فوق طاقت بشر است، با خود دارند كه ارتباطشان را با عالم غيب روشن مى سازد، آثار، نمايان است اما حقيقت امر مخفى. مگر ما تمام اسرار اين جهان را كشف كرده ايم كه اگر با پديده وحى برخورد كرديم و درك حقيقت آن بر ما مشكل شد، آن را نفى كنيم؟  ما حتى در عالم حيوانات پديده هاى مرموزى مى بينيم كه از تفسير آن عاجزيم، مگر پرندگان مهاجر كه در مسافرت طولانى خود، گاهى در سال هيجده هزار كيلومتر راه طى مى كنند و از قطب شمال به جنوب و بالعكس، حركت مى نمايند زندگى اسرارآميزشان براى ما روشن است؟  آنها چگونه جهت يابى مى كنند، و راه را دقيقاً مى شناسند؟ گاه در روزها و گاه در شبهاى تاريك سفر دور و دراز خود را ادامه مى دهند، در حالى كه ما اگر بدون وسائل فنى و دليل راه، حتى يك صدم مسير آنها را بخواهيم طى كنيم به زودى گم مى شويم، اين چيزى است كه هنوز علم و دانش نتوانسته است پرده از روى آن بردارد، گروه هائى از ماهيان در اعماق درياها زندگى مى كنند كه معمولاً به هنگام تخم ريزى، به زادگاه اصلى خود، كه شايد هزاران كيلومتر با آنها فاصله دارد، باز مى گردند آنها از كجا زادگاه خود را به اين آسانى مى يابند؟  و امثال اين پديده هاى مرموز، در جهانى كه ما در آن زندگى مى كنيم بسيار زياد است، و همين هاست كه ما را از توسل به انكار و نفى باز مى دارد، و توصيه «شيخ الرئيس ابو على سينا» را به ياد ما مى آورد كه: كُلُّ ما قَرَعَ سَمْعُكَ مِنَ الْغَرائِبِ فَضَعْهُ فِي بُقْعَةِ الاِمْكانِ لَمْ يَذُدْكَ عَنْهُ قاطِعُ الْبُرْهانِ: «هر چه از عجائب بشنوى آن را انكار مكن، و در بقعه امكان جاى ده، مادام كه دليل قاطعى تو را مانع نشود»(1)!   1. تفسیر نمونه، جلد 20، صفحه 522.
   
Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly. All right reserved.