نــاى حـكـمت
مواعظ حضرت رسول(صلى الله عليه وآله وسلم) به ابوذر غفارى
استاد جواد محدّثى
سخن ناشر
گوهرهايى ناب از پيشوايان معصوم - كه درود خدا بر آنان باد ـ در صدف كتابها و گنجينه كتابخانهها نهفتهاند كه چون آشكار گردند، دلربايى مىكنند; حكمتهايى كه انديشهها بدانها سخت نيازمندند و دست انسان امروز از دامان بلندشان كوتاه است.
روا نيست كه اين گوهرهاى بىبديلِ مخزنِ عرفان را در اين عصر پرنياز و به اين نسل عطشناك عرضه نكنيم.
امروز مناسبترين زمان براى ارائه معارف ناب اسلامى است; ارائهاى نوين و به گونهاى دلنشين; در اسلوبى شيوا و با شيوهاى زيبا; در جذابترين قالبها و دلرباترين جامهها.
در اين عصر كه بينشهاى رشد يافته از نظاره خارستان مكتبهاى مادّى به ستوه آمده و انديشههاى بالنده از كاوش در شورهزار مرامهاى ساخته افكار عليل، ملول گشته و وجدانهاى بيدار از تماشاى نابسامانيهاى جوامع بشرى به عذابى دردناك گرفتار شده و جانهاى هشيار از تنفّس در فضاى آلوده مفاسد اجتماعى به تنگ آمدهاند و همگى در جستجوى راه نجات و آب حياتند، و در عصرى كه باروهاى سستْ بنيان مسلكهاى الحادى همچنان در حال فرو ريختن است و نسل سرگشته و هراسناك امروز در پى يافتن پناهگاهى امن و دژى استوار است; بر انديشمندان متعهد و نخبگانِ پرورش يافته مكتب الهى اسلام، فرض است كه از بوستان با طراوتِ معنويت و محضر پر فيض ارباب عصمت، گلهاى معرفت برگيرند و به خردمندانِ دردمند و جويندگان حقيقت، بخصوص نوجوانان و جوانان پاكنهاد كه طالبان حقيقى اين سرچشمههاى آب حياتند، تقديم نمايند.
o
اين دفتر كه به قلم زيبا و تواناى اديب فرزانه استاد جواد محدّثى تبيين و تشريح شده و پنجمين دفتر از سلسله مباحث «پيام معصومان» است، ارمغانى است از بوستان خاندان عصمت(عليهم السلام) و برگزيدهاى از حكمتهاى ژرف پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) كه به يار صاحبدل و صحابى رازدار خويش «ابوذر غفارى» به وديعت دادهاند تا خود بهره گيرد و سپس به همه تشنه كامان زلال معرفت در همه اعصار برساند.
اميد آنكه شهدى باشد جانپرور در كام جويندگان سرچشمه آب حيات و رهپويان راه نجات.
ان شاء الله.
o
ديدگاهها و راهنماييهاى خوانندگان ارجمند را بر ديده سپاس مىنهيم و از خداوند توفيق معرفت و طاعت و ارائه ارمغانهايى ديگر از اين باب را مىطلبيم.
مؤسّسه فرهنگى ـ انتشاراتى
پارسايان
درباره اين كتاب
وقتى موعظه، از زبان پيامبر باشد و از جان محمّد«ص» بجوشد، و بر جان و دل «ابوذر» نشيند، سزاوار است كه گوش جان همه عالميان در همه زمانها آن حكمتهاى تراويده از زبان رسول را مشتاقانه خريدار شود و چهره روح درچشمه زلال اين مواعظ، شادابى يابد.
«ناىِ حكمت» نبوى، زمزمهگر نواى بيدارى فطرت و رويش يقين و معرفت در بوستانِ جانهاى پند نيوش است.
سپاسگزار خدمات و تلاشهاى پيشينيانيم كه با تأليفات خويش، گنجينهاى از معارف والاى مكتب را براى آيندگان به ميراث نهادند، تا ما امروز پس از چهارده قرن، بتوانيم كنار «مائده آسمانىِ» احاديث بنشينيم و سخنان پيامبر به ابوذر را بخوانيم و بشنويم وپند گيريم.
آنچه مىخوانيد، شرح گونهاى فشرده بر فرازهاى مواعظ بلندى است كه رسول خدا«ص» به «ابوذر غفارى» تعليم دادهاست، سخنانى حكمت بار و سودمند، از پيامبر حكمت و حكومت، به شهيد زنده ربذه، حضرت ابوذر«ع» كه متن آن در كتب حديث نيز آمدهاست.
گرچه اين مواعظ، پيشتر هم به صورتهاى ديگر همراه با ترجمه منتشر شدهاست، امّا ترجمه و تبيينى كه در اين كتاب مىخوانيد، از نظر قلم و نوع برداشت و زاويه ديد، ويژگيهايى دارد كه مىتواند براى اهل مطالعه در اين روزگار، بويژه جوانان جوياى يقين و پوياى راه كمال و سلوك روحى، مفيدتر باشد.
قم - جواد محدّثى
تابستان 1376
الگو گرفتن از الگوها
«ابوذر غفارى»، شاگردى است ممتاز، در مكتب اسلام.
استادش «محمد» است (صلوات الله عليه)كتابش، «قرآن»،دوره آموزش، «طول عمر»،رشته آموزشى، «انسانيت».
ابوذر، انسان نمونه و الگوى والايى است، براى همه آنان كه مىخواهند در «مكتب اسلام» و در تربيت دينى، «چگونه بودن» را بياموزند.
بىشك، آنچه ابوذر از پيامبر مىآموزد، درسهايى است متعالىتر از آنچه ديگران در فكر فرا گرفتن آنند.
خوبست كه ما هم اين درس را بياموزيم و به كار گيريم.
تا زندگىمان معنى پيدا كند،و حياتمان «هدفدار» شود،و حركتمان «جهتدار» گردد،و جهت حركتمان به سوى «خدا» گردد، كه... «الىاللّه المصير».
شأن نزول«ابوالاسود دوئلى»، يكى از ياران خالص على عليهالسلام و شيعيان پاك و مدافعان سرسخت و وفادار ولايت، مىگويد:در ايامى كه «ابوذر غفارى» اين يار محبوب پيامبر و صحابى انقلابى و شورگستر آن حضرت در «ربذه» تبعيد بود، پيش او رفتم.
ابوذر گفت:روزى در مسجد، خدمت رسول گرامى رسيدم.
در مسجد، جز پيامبر اسلام و على «ع» كسى ديگر نبود.
خلوت مسجد را مغتنم شمردم و پيش رسول اللّه رفته، گفتم:«اى رسول خدا!پدر و مادرم فدايت... مرا وصيت و سفارشى كن، تا خداوند مرا به خاطر آن سود دهد.
فرمود:«چه خوب، اى ابوذر!«تو از مايى.
تو از خانواده مايى، و تو را سفارش مىكنم كه آن را خوب فراگيرى، وصيت و توصيهاى كه در بردارنده تمام راهها و روشهاى خير و خوبى است.
اگر آن را بياموزى و پاسدارش باشى; به منزله دو بالى خواهد بود كه تو را در پرواز مدد كند...»محمد«ص»، معلم توحيداز اينجا، سخنان پيامبر به ابوذر شروع مىشود.
رسول خدا، شاگردى ممتاز و گوشى پندنيوش و قلبى آگاه را در پيش و رو به رو دارد و مىداند كه پيام و سخنش بر دل خداشناس خواهد نشست.
مىداند كه نصيحت و توصيههايش، تباه نخواهد شد و هدر نخواهد رفت.
محمد «ص» و ابوذر، رو به روى هماند.
رسول خدا سخن مىگويد «ابوذر»، گوش جان را به اين چشمهسار زلال معرفت و تعليم گشوده است.
پيامبر، سخن را از «خدا» آغاز مىكند:«اى ابوذر!خدا را آنگونه عبادت كن كه گويا او را مىبينى.
اگر تو او را نمىبينى، او تو را مىبيند.
بدان كه سرآغاز عبادت و خداپرستى، «معرفت» و «شناخت» است.
او قبل از هرچيز، «اوّل» است و چيزى پيش از او نبوده است.
او يكتايى است كه دوّمى ندارد.
پايندهاى است كه نهايت ندارد.
آسمانها و زمين و آنچه در آنهاست، پديد آمده از قدرت اوست.
او.
«آگاه» و «توانا» است...»رسالت جهانى پيامبرپس از اين درس نخست توحيدى، پيامبر به درس دوم مىپردازد.
از دعوت جهانى خويش مىگويد.
و... از فلسفه بعثت مىفرمايد:«پس از توحيد مرحله دوم «بندگى خدا»، ايمان آوردن به من است و اعتراف و اقرار به اين كه خداوند مرا به سوى تمامى بشريت، بهعنوان «بشير» و «نذير» فرستاده است، تا اينكه خلايق را به فرمان خدا به سوى حق (كه خداوند است) دعوت كنم...»آنگاه به نقش جهتدهنده و نظامبخشى و وحدتآفرينى «اهلبيت» اشاره مىكند و در مقام برقرارى پيوند استوار و محبت عملآفرين با اين «خانواده» مىفرمايد:«پس از توحيد و اعتراف به رسالت من، دوستى كردن با «اهلبيت من» است، اين خانه و خانوادهاى كه به خواست خدا و اراده او نجس و پليدى از آن رفته و به «طهارت» رسيده است.
اى ابوذر!... بدان كه خداوند، اهل بيت مرا در ميان امتم، همچون كشتى نجات بخش نوح قرار داده است كه هر كه بر اين سفينه برآيد، نجات مىيابد و هر كه از آن روى بگرداند، غرق خواهد شد...»درسى براى زندگىمشغلهها، هميشه باز دارنده انسان از تلاشهاى پيش برنده است.
آفتهاى جسمى و بيماريها، سرعت پرواز انسان را مىكاهد.
خوشبخت كسى است كه تنى سالم و فرصتى آزاد و فراغتى داشته باشد تا بتواند به آنچه كه «بايد» برسد و دست يابد.
پيامبر، در ادامه سخنانش با ابوذر، با يادآورى اين مطلب، اين درس بزرگ را مىدهد كه بايد از فرصتها، تندرستيها، تواناييها، فراغتها و جوانيها، حداكثر استفاده را برد.
پس از بيان اين نكته كه بيشتر مردم در دو نعمت «صحت» و «فراغت» مغبون و زيان زدهاند، مىفرمايد:«... اى ابوذر!پنج چيز را قبل از پنج چيز، قدر بشناس و غنيمت بدان:جوانىات را، قبل از پيرى،تندرسىات را، قبل از بيمارى،دارايىات را، قبل از تنگدستى،فراغت خود را، قبل از گرفتارى،و... زندگيت را، قبل از مرگ...»راستى، چه درس شگفت و بزرگ و حكيمانهاى!مگر نه اينكه سرمايههاى سودآور انسان در بازار زندگى، عبارت است از:«جوانى»، «سلامتى»، «امكانات مادى»، «فراغت» و سرمايه «عمر»؟! و مگر نه اينكه آفت هر يك از اينها، در كنارش بيان شده است؟اگر بتوانيم در جوانى، كارى براى پيرى بكنيم،اگر بتوانيم از تندرستى، بهره كامل ببريم،اگر موفق شويم «مال» را در جاى درست خود، مصرف و خرج كنيم،اگر از فرصتهاى گرانبها، حداكثر استفاده را بگيريم،و اگر از عمر گرانمايه، براى خانه ابدى و سراى آخرت، رهتوشهاى برداريم،ديگر چه غم و اندوهى؟بيشتر زيان زدگان، كسانىاند كه گهر وقت را، رايگان از دست مىدهند.
مگر مىتوان وقت رفته را باز آورد؟... هرگز!از رسول خدا بشنويم:«... اى ابوذر!از اين كه كارى را به آينده موكول كنى (و كار امروز را به فردا بيفكنى = تسويف) بپرهيز.
تو امروز، در مقابل امروزت هستى، از آينده چه خبر دارى؟اگر فردايى داشتى، براى فردايت چنان باش كه براى «امروز»ت بودى.
و اگر به «فردا» نرسيدى، بر كوتاهى و قصور امروز، اندوه نخواهى داشت.
اى ابوذر!...چه بسا كسانى كه به استقبال روزى مىشتابند و در انتظار «فردا»يى هستند ولى هرگز به آن نمىرسند.
اگر به «اجل» و سرنوشت آن بينديشى، آرزوهاى دور و دراز، و مغرور شدن به آنها را دشمن خواهى دانست...»«اى ابوذر!در دنيا چنان باش كه گويى غريبى هستى، يا يك رهگذر، و خود را از اهل گور به حساب آور...»دنيا همچون پلى است كه بايد از آن عبور كرد تا به سراى جاودان «آخرت» رسيد.
دنيا، يك مسافرخانه است.
دنيا، يك منزلگاه سر راه است و ما، مسافرى رهگذر...ما، آخرتى هستيم، نه دنيايى.
بايد از اين «فرودگاه» براى آن «قرارگاه» رهتوشه برگيريم.
وطن ما خانه ابدى آخرت است.
بايد فكر كنيم كه ما را در گور گذاشتهاند و فرصت از دست رفته، و بايد حساب عملكرد خود را پس بدهيم.
بيا رهتوشه برداريم.
.
رسول خدا «ص» در ادامه صحبتهايش مىفرمايد:«... اى ابوذر!قبل از بيمار شدن، از سلامتىات بهرهبردارى كن و قبل از مرگ، از حيات خود، چرا كه، نمىدانى نام و نشان تو در فردا چيست.
اى ابوذر! بپرهيز از اين كه مرگ، در حال لغزش و خطا تو را دريابد، كه ديگر نه امكان بازگشتى هست و نه پوزش، پذيرفته مىشود و نه تو را براى آنچه به جا نهادهاى مىستايند و نه اشتغالات، عذرى به حساب مىآيد...».
تعهد در برابر فرصتهاحساسيت پيامبر را نسبت به «وقت» و گذران عمر و سپرى شدن فرصتها و استفاده شايسته نكردن از آن مىبينيم.
پيامبر در ادامه سخنانش با ابوذر، روى اين مسأله تأكيد فراوان دارد.
سرمايه داشتن و تجارت نكردن،فرصت داشتن و زيان بردن،زنده بودن و عمر را به بطالت گذراندن،كيمياى عمر را ارزان فروختن،اينها چيزهايى است كه پيامبر اسلام، بشدت نسبت به آنها حساسيت نشان مىدهد و در هدفدارى حيات انسان، براى پرداختن به آن، جايى خاص قرار داده است.
باز بشنويم از زبان آن حضرت:«.
.
اى ابوذر!بر عمر خويش، بيش از درهم و دينارت حريص باش!...»عقل حسابگر، به محاسبه امور مالى، دخلها و خرجها، موارد مصرف، سودها و زيانها، بهطور جدى مىپردازد، ولى... آيا عمر و وقت، ارزش درهم و دينار را هم ندارد؟! آيا به حساب مصرف عمر هم مىپردازيم؟!در رابطه با اعمالمان، آيندهاى پرخوف و خطر در پيش داريم،گردنههايى صعبالعبور، ايستگاههايى براى بازرسى و تفتيش دقيق، توقفگاههايى براى حساب!پيامبر دلسوز، و تربيتدهنده جانها، اينها را به ابوذر يادآورى مىكند:«اى ابوذر!...هر يك از شما منتظر چيست؟ثروتى كه طغيانآور است؟ فقرى كه نسيانآور است؟ مرضى كه به فساد مىكشد؟ پيرى و كهولتى كه زمينگير مىكند؟ يا... مرگى كه شتابان به سراغ مىآيد؟ يا دجّالى كه بدترين غايب مورد انتظار است؟ يا فرا رسيدن قيامت را؟و... ساعت قيامت، وحشتبارتر و تلختر است!...»تعهد علم و دانشدانش، نور و روشنايى است.
اما آنگاه كه همراه با تقوا و خدابينى باشد.
وگرنه، دانش بدون دين و علم بدونعمل، جزوبال بر گردن دانشمند، چيزى نيست.
علم، بايد نافع باشد و دانش بايد به حال جامعه مفيد افتد، وگرنه آفت جامعه خواهد بود.
پيامبر مىفرمايد: «در قيامت، بدترين مردم نزد خداوند، ازنظر موقعيت، عالم و دانشمندى است كه خود و ديگران از علمش نفع نمىبرند.
ثمر علم اى پسر عمل استورنه تحصيل علم دردسر استعلم بايد در خدمت مردم باشد، و وسيله آگاهى دادن، بصيرت بخشيدن، راهنمايى كردن! نه مايه تفاخر... و سرمايه غرور! نه وسيله مباهات و دانش را به رخ ديگران كشيدن.
ادامه سخن رسول خدا «ص»:«اى ابوذر!...هركس دانش بطلبد، تا مردم را به طرف خود جلب كند، هرگز بوى بهشت را نخواهد يافت.
هركس دانش بجويد، تا به كمك آن، مردم را بهتر بفريبد، هرگز بوى بهشت را نخواهد يافت.»جنگِ «تخصّص» و«تعّهد» و نزاع «تكنيك» و «تقوا» ريشه در همين مسأله دارد.
چو دزدى با چراغ آيد گزيدهتر برد كالا!پيامبر اسلام، برحذر مىدارد كه علم، در جهتِ فريب مردم به كار رود.
تيغ دادن در كف زندگى مستبه كه افتد علم، نا كس را به دستغرور علمىيكى از بزرگترين شهامتها، اعتراف به «جهل» است.
اگر چيزى را نمىدانيم، بدون توجيه و تأويل، و شيره ماليدن سر خلقاللّه، بدون چربزبانى و سالوس بازى و پشت هماندازى، صريح و باشجاعت، بگوئيم: «نمىدانم»!اين، مشكلتر از به خاك رساندن پشت حريف در كشتى است و بيش از شكست دادن دشمن در ميدان رزم، نيرو مىطلبد; زيرا اينجا ما با دشمنى، نيرومند، به نام «نفس» دستبهگريبانيم كه در خانه دلمان جا دارد.
هرچيزى آفتى دارد، و آفتِ علم، «غرور» است.
غرور علمى، انسان را از اعتراف به جهل و نادانى باز مىدارد.
از رسول خدا بشنويم:«... اى ابوذر!وقتى از چيزى سؤال شد كه نمىدانى، بگو: «نمىدانم».
كه هم از پيامدهاى ناجور آنچه نمىدانى نجات يابى،و هم از عذاب خداوند در قيامت!...»آرى... اين، شجاعت و قهرمانى مىخواهد.
دليرى فقط در تيغ كشيدن و تير انداختن نيست.
ميدان رزم، فقط جبهه بيرونى جنگ با دشمن روياروى، نيست.
«نفس» نيز حريفى است كه براى مبارزه، «حريف» مىطلبد.
پيامبر اسلام، عبور مىكرد.
به جمعيتى كه پيرامون يك قهرمان جمع شده و به تماشاى وزنهبرداى و زورآزمايى او ايستاده بودند، برخورد.
فرمود:«قهرمان كسى است كه بر «نفس» خود غالب شود!»اعتراف به جهل، يكى از اين ميدانهاست كه قدرت و غلبه و شجاعت انسان، آزموده مىشود.
خسارت علم بدون عملدر اسلام، آنچه تكليفآور است.
«دانايى» و «توانايى» است.
هرچه انسان بيشتر «بداند» و «بتواند»، مسؤوليتش سنگينتر است.
«علم» و «قدرت»، زمينه مسؤوليت انسان مسلمان است.
اگر «دانش»، دست انسان را نگيرد و به «نجات» نرساند، وبال گردن است و مايه بدفرجامى.
خسارت، از آنِ كسى است كه چيزى نمىداند.
خسران زدهتر، كسى است كه مىداند ولى عمل نمىكند.
حكيمى را پرسيدند: عالم بىعمل به چه ماند؟گفت: به درخت بىثمر.
(گلستان سعدى)آنچه بيشتر مايه رسوايى و خسران است، مربوط به آخرت است.
از زبان پيامبر بزرگ بشنويم:«اى ابوذر!.
در قيامت، گروهى از بهشتيان به اهل دوزخ رو كرده، مىپرسند:ما به كمك تعليمها و آموزشهاى شما و در سايه تأديب و تربيت شما به بهشت وارد شديم.
شما خودتان چرا به دوزخ افتاديد؟مىگويند:ما به خير دعوت مىكرديم.
ولى خودمان عمل نمىكرديم.»آيا اين خسارت نيست كه انسان، دارويى براى درمان بيماران يا مشعلى براى هدايت ديگران تهيه كند، ولى خود در كام مرض بميرد يا در دام ظلمت بماند؟!هم ندانستن عيب است، هم به دانسته عمل نكردن.
رسول خدا «ص» ادامه مىدهد:«اى ابوذر!...حقوق پروردگار، بيش از آن است كه بندگانش بتوانند ادا كنند.
نعمتهاى خدا، افزونتر از آن است كه بندگان، قدرت شمارش آن را داشته باشند.
اى ابوذر!.
.
تو، در گذشت شب و روز، در حالى به سر مىبرى كه اَجَلها كم مىشود، كارها دقيقاً محفوظ است، مرگ هم ناگهان مىرسد.
هر زارع و كشتكارى، آنچه را كاشته درو مىكند (گندم از گندم برويد، جو ز جو...)هركس به هر چيزى برسد، خداوند عطا كرده، و هركه از گزند و شرّى محفوظ مانده، خداوند نگهبانش بوده است...»سيماى پرهيزكاران«اى ابوذر!...پرهيزكاران، سرورانند.
و فقها، رهبران.
همنشينى با اهل تقوا و فقه، سبب فزونى دانش و دين است.
مؤمن، گناهش را همچون صخرهاى سنگين مىبيند كه مىترسد بر سرش بيفتد و... كافر، گناه خود را همچون مگسى مىبيند كه بر بينىاش مىگذرد.
اى ابوذر!...هرگاه خداوند، اراده نيكى به بندهاى بكند، گناهانش را هميشه پيش چشمش قرار مىدهد و هرگاه، خوبى كسى را نخواهد، گناهانش را از يادش مىبرد...» (كه موفق به توبه نشود).
يكى از بزرگترين گناهان، كوچك شمردن گناه است.
اين، نشانه غرور انسان است.
اگر انسان نسبت به معصيتها، بىتوجه باشد، موفق به توبه هم نخواهد شد.
كسى كه بىتوبه بميرد، در قيامت بايد پاسخگوى خطاها و نافرمانيهايش باشد.
حيف است كه وجود، در باتلاق گناه، خفه شود.
ظلم است كه هستى، به گناه آلوده گردد.
ستم بر انسان است و ناسپاسى از خدا، كه انسان «گنهكار» شود.
انسان براى طاعت آفريده شده....
نه معصيت! و براى عبادت، ... نه سركشى! و براى رحمت، ... نه عذاب و براى وصال ... نه هجران! و براى صعود، ... نه هبوط و سقوط!گرچه گناهان را به «صغيره» و «كبيره» تقسيم كردهاند و «كبائر» را زشتتر و عذاب آن را دردناكتر از «صغائر» دانستهاند ولى... گناه، گناه است.
از اين جهت كه نافرمانى است، كوچك و بزرگ ندارد.
وقتى درك كنيم كه سرپيچى از فرمان چه كس شده است، آنگاه از گناه كوچك هم هراس خواهيم داشت و «گناهان صغيره» را هم ترك خواهيم كرد.
پيامبر اسلام «ص» در سفارش به ابوذر، ملاك را اينگونه روشن مىكند:«اى ابوذر!... به كوچكى گناه نگاه مكن.
نگاه به عظمت كسى بنگر كه نافرمانىاش كردهاى...اى ابوذر!...يك انسان، حتى بهخاطر گناه، از رزق محروم مىشود.
بهرهمند، كسى است كه سخنش با عملش يكى باشد.
و گرفتار آنكه قول و فعلش با هم ناسازگار باشد.
اى ابوذر!آنچه به تو مربوط نمىشود و در قبال آن مسؤوليتى ندارى رهايش كن.
آنچه را به تو مربوط نيست مگو و زبانت را در زندان اختيار خويش قرار بده...»(زبان سرخ، سر سبز مىدهد برباد...) و مگر كم گناهى است كه از طريق زبان انجام مىگيرد؟دهان چون قفلى است كه اژدهاى زبان را به بند كشيده است.
كليد اين قفل و درب بايد در اختيار تو باشد.
هروقت خواستى سخن بگويى، آنچه را با عقل و ايمان و با شرع و خرد منطبق است بر زبان آورى.
در حديث است:«شايستهترين چيزى كه مستحق محبوس ساختن است «زبان» است.
اگر زبان آزاد باشد هر چه بخواهد بگويد، روزى سر از غفلت برخواهيم داشت كه بارى سنگين بر دوشمان است، بارى سنگين از:تهمت و افترا، دروغ و شايعه پراكنى، استهزاء و سخنچينى، لغويات و ياوهگويى، غيبت و اهانت، فحش و ناسزا...آن وقت، اين جان پاك بايد زير اين همه بار ناپاكى خُرد شود و روزى پاسخگوى آن «گفتهها» و اظهارات باشد.
آرى... از «گفته» هم سؤال خواهد بود.
آيا بهتر نيست كه بر زبان، مهر بزنيم و با مهار تقوا، آن را كنترل كنيم؟مزن بىتأمل به گفتار، دمنكو گو، اگر دير گويى، چه غم؟!راز برترىخداوند، عادل است; ليكن به آنكه بيشتر كار و عبارت كند، پاداش بيشتر مىدهد.
و اين نه تبعيض كه عين عدالت است.
در درجات آخرت نيز همين گونه است.
رتبههاى مختلف بندگان، نزد خدا و در بهشت، در گرو برترى و پيشگامى و استمرار هركس در عبادت و تقوا و جهاد و خدمت است.
كلام نبوى را در اين باره بشنويم:«اى اباذر!...خداى سبحان در قيامت، گروهى را به بهشت مىبرد و به آنان آن قدر (نعمت و مرتبت) عطا مىكند كه خسته مىشوند.
درحالى كه برتر و بالاتر از آنان، گروهى در درجات رفيعترى قرار دارند.
وقتى چشمشان به آن والاتران مىافتد، آنان را مىشناسند، و مىگويند: خدايا! اين برادران، در دنيا با ما و همراه ما بودند.
چه شد كه آنان را برما برترى بخشيدى؟گفته مىشود:هيهات! هيهات! وقتى شما سير بوديد، آنان گرسنگى مىكشيدند.
وقتى سيراب مىشديد، آنان تشنه بودند.
وقتى در خواب بوديد، چشم آنان (به عبادت و گريه) بيدار بود.
اى ابوذر!...خداى بزرگوار، نور چشم و فروغ ديدگانم را در «نماز» قرار داده است.
و همانگونه كه براى گرسنه، «طعام» و براى تشنه، «آب» را محبوب ساخته، نماز را نيز محبوب من قرار داده است.
گرسنه هرگاه غذا بخورد، سير مىشود.
امّا من... هرگز از «نماز» سير نمىشوم!...»اين است راز برترى انسانهايى بر انسانهاى ديگر.
قرب جستن به خدا از راه عبادت، سحرخيزى، شببيدارى، تهجّد.
چگونه مدعى عشق خداست، آنكه شب را، همه شب، تا سحر مىخوابد و درِ خانه خدا را نمىزند و با حلاوت مناجات و شيرينى «ذكر خدا» بيگانه است؟ چگونه ادعاى مسلمانى دارد، آنكه از درد و نياز همسايه و برادر دينىاش بىخبر است؟«اى ابوذر!...تا وقتى در حال نمازى، پيوسته در خانه خدا را مىزنى.
و هركس، درِ هر خانهاى را زياد بكوبد، بالأخره باز خواهد شد!...»هم نجوا شدن با صدّيقان متهجّد و نماز شب خوانان پرسوز، انسان را به رتبه آنان نيز مىكشد و مىرساند... امروز روز عمل است.
نتيجه و نمره و پاداش در قيامت معلوم مىشود.
دريغ و حسرت، بر آنان كه از مزرعه امروز، براى فرداى نيازمندى، برگ و بار و رهتوشهاى برندارند...«... اى اباذر!اگر هر نمازگزار، خبر داشت از نيكيهايى كه ميان آسمان و زمين بر او فرو مىريزد و مىدانست كه در نماز، با چه كسى به سخن ايستاده است، هرگز دست از نماز نمىكشيد...»آرى... نماز، حضور در بزم ديدار الهى است و نشستن برمائده رزق معنوى پروردگار.
از اين سفره رزق و مائده معنوى، بىبهره نمانيم...دو مرز بىنهايتفاصلهاى كه ميان «خداجويان» و «خودخواهان» است، از خاك تا خداست.
خاكيان با افلاكيان، قابل مقايسه نيستند و دو مرز تا بىنهايت، ميان آنان كه تا حد و مرز فرشته اوج مىگيرند، يا تا پستى حيوانيت سقوط مىكنند، وجود دارد.
رسول خدا «ص» نماز را، عاملى در اين قلمرو، براى تعالى و رشد مىداند و به ابوذر مىفرمايد:«اى اباذر!...هر كه غير از نمازهاى واجب، در شبانهروز دوازده ركعت نافله بخواند، بر خداست كه او را به بهشت ببرد... نماز ستون دين است»تفاوت بندگان خدا، از خاك تا خدا، در همين «پيوند با خدا» نهفته است.
يكى از عبادت خدا لذّت مىبرد، ديگرى حال و حوصله نماز و قرآن و دعا ندارد.
آيا رواست كه نتيجه يكسان ببرند؟...تو و چشمهايت، كه هميشه خواب استمن و قلب پاكم، كه زلال آب استمن و چشم بيدار، تو و ديده برهممن اميد فردا، تو فسرده غمتو زظلمت شب، من از آفتابمتو به «خويش» پابند، من از آن رهايمتو و نالههايت، من و نغمههايمتو و رنج پستى، من و گنج هستىتو و دردِ «ماندن»، من و... شوقِ «رفتن»!آرى... «چگونه بودن» است كه رتبهها را مشخص مىسازد.
وقتى نماز، پيوند عاشقانه خالق و مخلوق باشد و نيايش «بنده» با «خدا» و گفتگوى دو دوست، نجواى دو حبيب و راز و نياز دلبر و دلداده، مگر كسى از اين گونه نماز، خسته مىشود؟قلبى به عظمت قلب محمد «ص» در نماز وقتى پيش روى خداست و معرفتى به ژرفاى شناخت و عمق معرفت نبوى، در برابر اقيانوس كران ناپيداى عظمتِ «اللّه» قرار مىگيرد، خستگى و ملالت يعنى چه؟ و اصلاً سخنى جز شوق نمىتوان گفت.